تنهایی‌ام مثل یک کوه یخ است که درونم را منجمد کرده و هیچ گرمایی نیست.

عشقِ من به غم، مثل یک رقصِ مرگبار است که هیچ‌کس تماشاگرش نیست.

در این شب‌های طولانی، استرسِ فردا مثل یک هیولای سیاه می‌آید و مرا می‌بلعد.